
پایک ناتوان من دیگر راه نمی رود. به زمین پیوندش داده اند. چه عذابی.کرامت در چند گامی ایستاده است و او نمی رسد. پایک من شبی طویل بود.از رذائل هیچ شد.پیلی قوی.از حقایق چون مور شد. حقیقت با تو چه کرد؟ تهذیب نفس چه شد؟ پایک من، پای دیروز فرشتگانی ست که به گناه میوه ای ممنوعه شیطان شدند. و زمین پایک من، زمین بهشتی ست که آدم بر اصرار ماندن در آن کوشید و نماند. تو بمان.من به یاد سوگندها خیانت نمی کنم.رها نمی کنم.هر چند بی ارزش شده باشی. ذره نفسی که در آخرین قطره ی جانت مانده. تو را به بودن وا می دارد.ع...
ادامه مطلب