من از این جسم فرسوده و ذهن خسته ی او چه می خواهم؟! می دانم که حتی الان هم دلش تنگ مادرجان است،اوایل بیماری اش پیش از آنکه برای یاداوری من به زحمت بیوفتد دائم می گفت که رهایش کنم، می خواهد در خانه ای بمیرد که به عطر تن مادر آغشته است...
لجبازی را از خودش یاد گرفته ام...
رنجی زیاد با درمان بر او تحمیل کرده ام...دوستش دارم،نمی توانم رهایش کنم.
شادی من این روزها زمانی ست که پدر مرا به یاد می آورد و اسمم را صدا می زند، مثلا زمانی که لیوانی آب می خواهد یا برای بلند شدن کمکی مختصر نیاز دارد.
این روزها قدرت زنانه ی من برای بلند کردنش بیشتر شده است...
موهایش را مرتب می کنم،فکر می کنم:
"جسم رنجور و مریض او. سالهاست جنگیده است،با خودش،با من،با تمام قرص هایی که می خورد..."
دارم این بار برای رفتن به عمل آماده اش می کنم،خودش هنوز نمی داند...می خواهم از عذاب وجدانی که تمام ساعات روز همراهم هست، رها شوم پس غذایی که دوست دارد پخته ام، عطری را که دوست داشته است برایش زده ام،موهایش را مرتب و کوتاه می کنم...
می ترسم بیمارستان برود و دیگر بازنگردد،اگر می رود چنان برود که شایسته است،چنان که یادم هست، مطابق با خاطره هایی که در ذهن من از خودش ساخته است...
به او می گویم که چه بلایی ممکن است سرش بیاید...چشمهایش غریب است، من نمی دانم می شنود یا نه. می گویم که مرگ چقدر نزدیک شده است، توضیح می دهم که باید خانه را برای مدتی طولانی ترک کند...
و می پرسم که می ترسد یا نه؟! خودم ترسیده ام...حرکات عصبی ام این را به من می گویند وقتی که بیهوده می خندم،می گریم، نازش می کنم.
اما او، چیزی نمی گوید...ساعتهاست که آرام به دیوار مقابل خیره شده است.
می دانم که اگر شانه هایش را نگیرم از صندلی سقوط خواهد کرد.
بوی اوره...
اولین بار است که ادرار گرم و خونی او بر روی زمین می رود
تا تصمیم بگیرم که باید چه کنم بازوهایم سست شده است،شانه های پدر خالی تر و نحیف تر از همیشه به نظر می آیند و رفته رفته خالی تر و نحیف تر هم می شوند...
در صحنه ای سیاه و سفید سقوط بدن بی جان و مچاله شده ی او با یک ریتم موزون، سالها طول می کشد...
و بلاخره پدر بر اقتدار و اراده زندگی تحمیلی اش پیروز می شود!
لجبازی بزرگ و آخر پدر...
مقاومتش در هم شکسته شد.
به دستهایم نگاه می کنم،شانه ای که هنوز در دستانم است،بیهوده فکر می کنم:
کار شانه زدن موهایش ناقص به پایان رسید!
ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31