از همین جعبه ی بزرگ که می بینی بیرون آمده ام. تمام زوایایش را شناخته ام. تمام راه هایش را رفته ام. خالی ست. خالی.چون عاشقانه های من که اکنون می خوانم.این جعبه ی بزرگ را خودم ساخته ام. داخلش نشسته ام.درونش را نگریسته ام. که شاید این ,من و من, این شدم.بازی ست. بازی.جملات قشنگی ساخته ام. حرفهای خوبی زده ام. کارهای زیادی کرده ام.جعبه ای از درون جعبه ی قبلی. و جعبه ای از درون آن.حال من گم شده ام.و فقط در این میان من یک چیز را کامل بخاطرم سپرده ام:خوب نشان دادن تمام شدن. حال باید جعبه ای دیگر ساخت. زبانی دیگر بکار برد.واژه هایی دیگر. بازی ای دیگر. منی دیگر. منی که فراتر است. بلند تر است. بزرگ تر است. به گمانم جعبه ی جدید را بزرگ تر بسازم.تو هم در کنارم بشین. تمام زوایایش را نگاه کن. می بینی که خالی ست.شاید این ما و ما این شدیم؟
هنر گناه نیست...ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11