خیال من و من

خرید بک لینک
در من صدایی ست که همواره سکوت می کند. دویدنی می خواهد, تضادی با ایستادن های هر روز و هر ساعته.
در من که آدم خوبی ست فرشته ای پنهان است, می خواهد امشب بزرگترین شیطان را به بند بکشد.
چه خیالی, چه نگاهی!
در من یک من دیگر هم نهفته است.
گاهی می آید, سلامی می دهد.
از سبد خوشی های من لبخندی بر می دارد,چشمکی می زند. می رود!
اگر امشب خودش ظهور کرد. سلام مرا به او برسان و بگو منتظرت بود, نیامدی, رفت.
دست بردار که نیست. خودش می آید.
من, من, من.
پشت پنجره خاموش ایستاده است, باران را می نگرد و به یاد کویر است.
می پرسم:باز خیال چه کرده ای؟
جواب نمی دهد.
من دیر کرده ام. دارم می روم.اگر آمد سبد خوشی را روی میز گذاشته ام. پنجره را باز گذاشته ام بوی گل ها اتاق را پر کند.
ولی...
می گویم:
نکند من بروم و باز خیال من به سرش بزند,مست کند, دیوانه وار آه شود؟
نکند آه شوم؟؟؟
نکند من و او ما نشویم.

در خیالم روزها ماندم
دیر شد.
خودش آمد.
خوش آمدی دیوانه
من فدای تو, بیا با هم برویم!

هنر گناه نیست...

ما را در سایت هنر گناه نیست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 14:37

صفحه بندی