نغمه می خواند و می سراید که طالع ساخته ی خویشتن خویش است و نقش فلک در آن کذب محض است.
غارتگر آگاهانه ی هوش و شعور بشری نشوید و بنگرید که آن چه برایتان روزی می توانست مقدس باشد چگونه در زیر تلی از پستی ها پنهان شده و عاجزانه شما را می خواند.
نقش نفسهایمان پر رنگ است.و در این میان باید چیزی گزاف بپردازیم.کیست بزرگ مردی که برخیزد،بدترینها را بچیند و فریاد زند:"برای نجات انسان چه باید کرد؟!"
پیش از آن که به برترین غایتهای تقاضا شده اش برسد متوقف می شود و آن چه در زمان باقی می ماند امیدی واهی ست که در پس لبخندی ملیح فضا را کدر می کند.
و گویی تنها نقش ما چرخاندن جریان دایمی حیات است. گویی اوج گاهی صفر است.شگفت از نسق صیانت حایل که چنین پیچیده می گذرد.
برچسب:
نویسنده: آوا رحیمی